زندگی اجبار است مرگ انتظار است
عشق بی کران است جدای پایان است
انتظار آرام است سکوت ویران است
تنهای انتظار است عشق بی کران است
دنیا ویران است جهنم بیابان است
نوشته شده توسط ناجی دلها در جمعه بیست و نهم دی 1385 ساعت 12:52 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
ای کاش می توانستم بگویم دوستت دارم ولی حیف وقت ندادی
می خواستم بگویم بدون تو هیچم ولی تو رفتی به من نگاه نکردی
می خواستم بگویم تنهایم با تو پر می شود ولی رفتی و به حرفام گوش ندادی
می خواستم بگویم که دستانم سرد است تنم بی روح است بیا به دستانم گرما بده ولی رفتی و من هم چنان سردم
می خواستم تمامی گلهای یاس را به پایت بریزم ولی تو رفتی منو تنها گذاشتی
می خواستم ستاره های آسمان را یک به یک به نامت کنم ولی تو حتی اسمت را به من نگفتی
می خواستم تمامی ماهیان دریا را به مهمانیت دعوت کن تمام عروس های دریا را به مهمانیت بیاورم ولی تو نیامدی
می خواستم عشق را تقدیم تو کنم ولی تو عشق را پس زدی و امروز هم محتاج نگاه تو ام
نوشته شده توسط ناجی دلها در جمعه بیست و نهم دی 1385 ساعت 12:44 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام من ناجی هستم
فرزند بهار و عاشق دختری از فصل پاییز
هم دیگرو خیلی دوست داریم ولی مشکلاتی هم داریم نه با هم با خانواده هامون
بهونه نوشتن من یا خاطرات یا درد و دل دوستام ولی بهونه اصلیم عشق هستش عشقم به دختر پاییز من نوشته هام میشه گفت از خودمه و از جای کپی نمی کنم دوست دارم کارام متفاوت باشه . من عاشق گل سرخ هستم رنگ مورد علاقم آبی هستش همه چی رو آبی می بینم ولی عشقمو قرمز واسه همین همش به اسمه گل سرخ صداش می کنم امید وارم همه عاشقا به عشقشون برسن من هم برسم دوستانی می خوان با من بیشتر آشنا بشن می تونن به ای زیر پی ام بدن با تشکر ناجی
pesare_avizon
نوشته های اصلی
دوستان ناجی تنها
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY