سلام
امشب بعد از شبها ترس جدای تو دلم هست نمی دونم این ترس رو چه جوری از خودم دور کنم آخه خدا چرا من نباید مثل همه آدما باشم آخه خدا چی می شه این عشق منو از من نگیری خدایا من بنده خوب تو نبودم درست و تو چرا می خوای تلافی کنی تو خدای بزرگی تو چرا مثل آدما شدی می خوای تلافی کنی که چی بشه امشب به تو محتاجم خدا توی که همه وقتی گرفتارن به یادت می افتن ولی خدا به بزرگیت قسم می دونم که می دونی همیشه تو دلم به یادت هستم من امشب با نگاهم با صدای دلم فریاد می زنم که کمکم کنی این رو از من نگیر به بزرگیت قسمت می دم که کمکم کنی ................![]()
نوشته شده توسط ناجی دلها در یکشنبه هفدهم تیر 1386 ساعت 4:58 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام من ناجی هستم
فرزند بهار و عاشق دختری از فصل پاییز
هم دیگرو خیلی دوست داریم ولی مشکلاتی هم داریم نه با هم با خانواده هامون
بهونه نوشتن من یا خاطرات یا درد و دل دوستام ولی بهونه اصلیم عشق هستش عشقم به دختر پاییز من نوشته هام میشه گفت از خودمه و از جای کپی نمی کنم دوست دارم کارام متفاوت باشه . من عاشق گل سرخ هستم رنگ مورد علاقم آبی هستش همه چی رو آبی می بینم ولی عشقمو قرمز واسه همین همش به اسمه گل سرخ صداش می کنم امید وارم همه عاشقا به عشقشون برسن من هم برسم دوستانی می خوان با من بیشتر آشنا بشن می تونن به ای زیر پی ام بدن با تشکر ناجی
pesare_avizon
نوشته های اصلی
دوستان ناجی تنها
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY