سلام

امشب بعد از شبها ترس جدای تو دلم هست نمی دونم این ترس رو چه جوری از خودم دور کنم آخه خدا چرا من نباید مثل همه آدما باشم آخه خدا چی   می شه این عشق منو از من نگیری خدایا من بنده خوب تو نبودم درست و تو چرا می خوای تلافی کنی تو خدای بزرگی تو چرا مثل آدما شدی می خوای تلافی کنی که چی بشه امشب به تو محتاجم خدا توی که همه وقتی گرفتارن به یادت می افتن ولی خدا به بزرگیت قسم می دونم که می دونی همیشه تو دلم به یادت هستم من امشب با نگاهم با صدای دلم فریاد می زنم که کمکم کنی این رو از من نگیر به بزرگیت قسمت می دم  که کمکم کنی ................


 

نوشته شده توسط ناجی دلها در یکشنبه هفدهم تیر 1386 ساعت 4:58 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت