سلام

امشب شبه قشنگیه می دونید چرا ؟؟؟

اگه راستشو بخواید خودم هم نمی دونم ولی حس می کنم قشنگه یا اینکه باید قشنگ باشه نمی دونم چرا یا چی شد که این حس امد تو دلم ولی حس قشنگیه که با این که نمی دونی ولی فکر می کنی شب تنهای شب قشنگیه

امشب حس می کنم دارم به دنیای تنهاییا نزدیک می شم فکر می کنم این تنهای بعدش پر از شادیه پر از عشق نمی دونم تا حالا شده ندونی ولی حس کنی من امشب این اخساس رو دارم احساس می کنم دارم به گلم نزدیک می شم خیلی نزدیک نمی دونم گفتم یا نه ولی الان می گم گل من توی یه باغچه خیلی بزرگ سر از خاک دراورد ولی بعد از خاک دیگه کسی یارو یاورش نشد اون به خدا تکیه کرد خدا هم خیلی بهش کمک کرد آبش داد خاکش رو حاصل خیز کرد تا گل من تبدیل شد به یه گل زیبا و پاک ولی نمی دونم چرا خدا این گل پاک رو سپرد دسته من منی که تو هفت آسمونم یه تک ستاره بی نورم ندارم  خدا گل داد به من من به خدا قول دادم نگه دارش باشم ولی یه چند وقتیه که گلم داره از من دور می شه نمی دونم نمی خواد یا نمی تونه با من دردل کنه  باهام حرف بزنه گل من من همیشه باهاتم . . . . . .

گل من می دونی دیونه ی بوسه هاتم که الان حتی از پشت خطای تلفن هم بوسم نمی کنی  می گی می خوای بعد از انتظاری که برای رسیدن به هم می کشیم نگه هشون داری می ترسی تموم شن من هم ی گم چشم  گله من اسمش فاطمه هستش پس برای رسیدم من به گلم دعا کنید .  . . . . .


 

نوشته شده توسط ناجی دلها در چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت 11:25 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت