سلام

یک شبه دیگه از شبای پر ستاره آسمونه شبی که خاطرات زیادی برام زنده می کنه یاده دل تنگیام می افتم شبه تنهای و شب های که در تنهایام به تو فکر می کردم به این که تو هم به من فکر می کنی به این تو منو دوست داری نمی دونم از چی یا از کجا بگم ولی میگم که دوست دارم از لحظه ی که دیدمت نمی دونم چرا یا چی شد که نگام رفت سمته صدات ولی یه حسی می گفت صدارو دنبال کن تا به اون کسی که می خوای برسی نگاتو بده  به صدا، صدای که تا حالا نشنیده بودم تو صدات یه حس آشنا بود که درکم می کرد و می گفت صاحب این صدا دل بزرگی داره و چشمای زیبای که می شه زندگی ، امید ، عشق رو توش می شد دید الان که من صاحب این چشما و این صدارو برای خودم دارم احساس می کنم دیگه هیچ چیزه دیگه ی از خدا نمی خوام ای خدا ازت می خوام اونو همش برام نگه داری مشکلاتو از سره راهمون ورداری و مارو به هم برسونی  مرسی 


 

نوشته شده توسط ناجی دلها در یکشنبه یکم مهر 1386 ساعت 1:29 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت