سلام

الان ساعت 7 صبح دلم خیلی برات تنگ شده تا کی به دلم بگم میاد بزودی ولی حیف که نمی شه دیدت نمی دونم می دونی یا نه آخه من خیلی زود دلم برات تنگ می شه نمی دونی الان چه وضعی دارم ، دارم چی می کشم می خوام بدونی دوست دارم خیلی بیشتر از چیزی که فکرشو می کنی من واسه دوست داشتن حد و اندازه نمی زارم می گم دوست دارم تو هم  اندازه نزار چون نمی تونی کاش الان تو آغوشت بودم زار زار گریه می کردم که آروم شم باورش سخته ولی همه چیز داره خراب می شه رو سرم همه دست تو دست هم دادن تا به من فشار بیارن تو بگو چی کار کنم تو که واژه هات همه اش از رو عشق از روی درک تو بگو من چی کار کنم ای کاش می شد بریم یه جای دور همون جای که خوابشو دیده بودم همون جای سبز همون جای که عطر گلای سرخ دیونه مون می کرد دست تو دسته هم یا این که کاش می شد انتظار زود تر تموم شه البته در انتظار تو بودن زیباست ولی خوب سخته تحمل دوری از تو می دونم تو هم طاقت نداری گل سرخم ولی صبوری رو خودت یادم دادی چرا تو صبوری    نمی کنی گله عشقم  سرو نازم می خوام برات خونه ی از عشق بسازم می دونم که می دونی من اسیر چشمای تو هستم با هر صدات بدنم می لرزه هر وقت دستات تو دستمه انگار یه دنیای دیگم انگار دیگه اون ناجی نیستم ولی وقتی دستات تو دستام نیست نمی دونی چه حالی دارم یه حاله عجیب خیلی عجیب ،گله سرخم با تمام وجون فریاد می زنم دوست دارم

 


 

نوشته شده توسط ناجی دلها در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 ساعت 1:34 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت