بارها با نگاه اشک آلودم به چشمانت نگاه کردم تو می گفتی دیگر طاقت دیدن چشمانه خیست را ندارم دیگر چشمانم را خیس نکردم ولی این بار تو بودی و گفتی چشمانی را که به خاطره من خیس نشود را کور می کنی  و حالا چشمانم را کور  کردی و چنان عشقت را در وجودم نهادی که دیگر جز چشمانه تو چیز دیگری نمی بینم         دوستت دارم با تمام وجود


 

نوشته شده توسط ناجی دلها در پنجشنبه سوم خرداد 1386 ساعت 0:26 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت