بارها به دیدار تو آمدم و با اشتیاق به تو سلام کردم ولی جز سردی و بی محلی چزی از تو ندیدم با خودم گفتم شاید از خستگی باشد شاید ناراحت باشد .
بارها می خواستم بگویم که دوستت دارم ولی ترسید من را از خودت برانی لب بستم و چیزی نگفتم آیا این گونه درست بود که با من چنین کنی .
وقتی دستانت را در دستان او دیدم باورم نمی شد آن دختر تو باشی و در خودم هزاران بار شکستم و چیزی به زبان نیاوردم که تو را ناراحت کنم و این بار دیدمت در شکست شکستی که هیچگاه به آن فکر نمی کردم به کنارت آمدم وبه تو گفتم می توانم کنارت باشم تو با چشمان اشک آلودت گفتی دیگر کسی نمی تواند در کنارم باشد تمام داستانم را برایت گفتم باورت نمی شد .
و چیزای که تو به من گفتی من باخود می گفتم نمی دانستم که تو هم من را دوست داری نمی دانستم از چیزها می دانی نمی دانستم تو مرا در خود ماله خود می دانی دوستت می دارم دوستم بدار
نوشته شده توسط ناجی دلها در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت 11:22 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام من ناجی هستم
فرزند بهار و عاشق دختری از فصل پاییز
هم دیگرو خیلی دوست داریم ولی مشکلاتی هم داریم نه با هم با خانواده هامون
بهونه نوشتن من یا خاطرات یا درد و دل دوستام ولی بهونه اصلیم عشق هستش عشقم به دختر پاییز من نوشته هام میشه گفت از خودمه و از جای کپی نمی کنم دوست دارم کارام متفاوت باشه . من عاشق گل سرخ هستم رنگ مورد علاقم آبی هستش همه چی رو آبی می بینم ولی عشقمو قرمز واسه همین همش به اسمه گل سرخ صداش می کنم امید وارم همه عاشقا به عشقشون برسن من هم برسم دوستانی می خوان با من بیشتر آشنا بشن می تونن به ای زیر پی ام بدن با تشکر ناجی
pesare_avizon
نوشته های اصلی
دوستان ناجی تنها
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY